تبليغاتX
آذربیگ

 

در نپال دو فیلم مستند ساختم به نامهای، مانوشاکتی و جشنواره مقدس رنگها.

مانوشاکتی یک دختر 44 ساله اروپایی است که از 20 سالگی با  بیماری ایدز دست و پنجه نرم می کند، یک بار سقط جنین کرده و هرگز نمی تواند بزاید و 24 سال است که زندگی را تمام شده می بیند، سالهاست برای ارضای بخشی از نیازهای عشقی عاطفی خود ...

در حالی که تلاش می کنم تدوینگر پیدا کرده و فیلم ها را آماده نمایش کنم بخش کودکی ام را با گروه موسقی ای که تشکیل داده ام پی می گیرم.

 

نوشته شده توسط آذربیگ در بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 16:19 | لینک ثابت |

 

در شرایطی که ایرانیان در سراسر دنیا برای سور چهارشنبه پایان سال تدارک آتش می بینند، یاد اقبال لاهوری که انسان را سربلند و محکم و استوار می پسندید، در دامنه کوههای سر به فلک کشیده هیمالیا رهایم نمی کند.

مطلبی دارد در مورد آتش که ترجمه فارسی اش تقریبا نزدیک به این مضمون است.

تا به کی دریوزگی در طور سینا چون کلیم           آتشی دیگر درون سینه ها باید که نیست

آتشی که به جان من افتاده و خورشید شعله ای از آن است که در آسمان گرفته و برای فرونشاندنش سالهاست در جستجوی آبم، همین بود که ناامید از دریای سیاه به اقیانوس اطلس در آفریقا پناه بردم و رانده شده از آناهیتا، به گانگا، خدای آب در مذهب هندو متوسل شدم و هر دو را ناتوان یافتم چه در کنار هر دو آتش فقر که زائیده جهل است زبانه می کشد و آینده و گذشته را به خاکستر تبدیل می کند. دیگر فریب هم به سرابم نمی برد و گذشته را هم نمی دانم از کی و چرا آغاز شد؟

و در زمان حال، در هر نفسی که می کشیم بچه ای بی آنکه بداند پدرش کیست از مادری که برای گلگونه و عطر و زر و زیور می زید به دنیا می آید و یونیسف با کمال افتخار اعلام می کند که سالانه یازده میلیون کودک قبل از رسیدن به پنج سالگی (به دلیل ناتوانی در مقابله و مبارزه با مرض و غرض های مختلف) می میرند، اگر آمار درست باشد که نیست در هر ثانیه یکی

 

 

نوشته شده توسط آذربیگ در یکم فروردین 1387 ساعت 18:36 | لینک ثابت |