تبليغاتX
آذربیگ

بیست و نهم اردیبهشت 1387

مرد فردا

یک دختر دانشجو ی زمین شناسی که برای تحقیق به نپال رفته، پس از مواجهه با عظمت کوههای هیمالیا دچار تغییرات روحی شده به مطالعه مردم می پردازد، در حین کنکاش به مردی بر میخورد که ...

 

نویسنده و کارگردان: خسرو یوسفی

بازیگران: martyna pienaizek , soram , delton dotun akinola, sindri runudde, khosrow yousefi

فیلمبردارانmaarten van der glas, khosrow yousefi

 عکاس:یاسر علیان

 

 

 

 

نوشته شده توسط آذربیگ در 16:5 |  لینک ثابت   • 

بیست و پنجم فروردین 1387

مانوشاکتی

 

در نپال دو فیلم مستند ساختم به نامهای، مانوشاکتی و جشنواره مقدس رنگها.

مانوشاکتی یک دختر 44 ساله اروپایی است که از 20 سالگی با  بیماری ایدز دست و پنجه نرم می کند، یک بار سقط جنین کرده و هرگز نمی تواند بزاید و 24 سال است که زندگی را تمام شده می بیند، سالهاست برای ارضای بخشی از نیازهای عشقی عاطفی خود ...

در حالی که تلاش می کنم تدوینگر پیدا کرده و فیلم ها را آماده نمایش کنم بخش کودکی ام را با گروه موسقی ای که تشکیل داده ام پی می گیرم.

 

نوشته شده توسط آذربیگ در 16:19 |  لینک ثابت   • 

یکم فروردین 1387

آتش درون

 

در شرایطی که ایرانیان در سراسر دنیا برای سور چهارشنبه پایان سال تدارک آتش می بینند، یاد اقبال لاهوری که انسان را سربلند و محکم و استوار می پسندید، در دامنه کوههای سر به فلک کشیده هیمالیا رهایم نمی کند.

مطلبی دارد در مورد آتش که ترجمه فارسی اش تقریبا نزدیک به این مضمون است.

تا به کی دریوزگی در طور سینا چون کلیم           آتشی دیگر درون سینه ها باید که نیست

آتشی که به جان من افتاده و خورشید شعله ای از آن است که در آسمان گرفته و برای فرونشاندنش سالهاست در جستجوی آبم، همین بود که ناامید از دریای سیاه به اقیانوس اطلس در آفریقا پناه بردم و رانده شده از آناهیتا، به گانگا، خدای آب در مذهب هندو متوسل شدم و هر دو را ناتوان یافتم چه در کنار هر دو آتش فقر که زائیده جهل است زبانه می کشد و آینده و گذشته را به خاکستر تبدیل می کند. دیگر فریب هم به سرابم نمی برد و گذشته را هم نمی دانم از کی و چرا آغاز شد؟

و در زمان حال، در هر نفسی که می کشیم بچه ای بی آنکه بداند پدرش کیست از مادری که برای گلگونه و عطر و زر و زیور می زید به دنیا می آید و یونیسف با کمال افتخار اعلام می کند که سالانه یازده میلیون کودک قبل از رسیدن به پنج سالگی (به دلیل ناتوانی در مقابله و مبارزه با مرض و غرض های مختلف) می میرند، اگر آمار درست باشد که نیست در هر ثانیه یکی

 

 

نوشته شده توسط آذربیگ در 18:36 |  لینک ثابت   • 

یازدهم دی 1386

معابد هند

 

 

برخی از دوستان در قسمت نظر خواهی وبلاگ و برخی دیگر از طریق ایمیل پیگیر برنامه بوده و پرسیده اند چرا خبری نیست و وبلاگ به روز نمی شود؟ که با سپاس از لطف همه عزیزان عرض می شود.

در طول مدتی که از آغاز حرکت می گذرد، بارها از کسانی که انتظار همکاری می رفت و حتی گاهی بنا بود بنا به دستور از بالا در مقطعی گرهی باز کنند، شنیدیم: می خواین برین حال کنین، از موقعیت جمهوری اسلامی هم استفاده کنین و ...

آخرین بار این عبارت نغز (همراه با بی حرمتی) در کنسولگری ایران در استانبول مطرح شد که بسیار آزار دهنده می نمود و ... همین بود که تغییر جهت داده و از هم جدا شدیم، مجتبی ها به ایران بازگشتند و من تصمیم به حرکت به طرف کشورهای شرق دور گرفتم، بدون نامه نگاری های بی ثمر و بی آنکه بخواهم از موقعیتی استفاده کنم.

فعلا در هند علائق شخصی ام را دنبال می کنم، درگیر آموختنم، صبح که در معبدی از خواب برمی خیزم برای 24 ساعت آینده هیچ برنامه ای ندارم، تا سر از معبد دیگری در آورم.

عیشم مـدام است از لعل دلخواه             کــارم بـه کــام است الحــمدالله

و از آنجایی که برنامه از حالت عمومی در آمده و جنبه شخصی پیدا کرده، دلیلی نمی بینم با به روز کردن وبلاگ وقت دیگران را که می خواهند با مراجعه به جایی سودی ببرند، بگیرم و البته حرفی هم برای گفتن ندارم.

زبان بریده به کنجی نشسته صم و بکم          به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

به تعبیر دوست عزیزم مجید احمدی در دهلی

تنگ چون بر من شد آن منزلگهم

لاجرم بگذشتم از دنیای خود

باز بستم کوله بار یک سفر

رفتم و بگذشتم از مأوای خود

باز اینک این من و بار سفر

کوله باری خالی از ره توشه ها

لیک تنها مملو از صد خاطره

هر یکی همچون هزاران خوشه ها

تا چه پیش آید نمی دانم دگر ...

 

 

خسرو یوسفی

دی ماه 86 دهلی نو

نوشته شده توسط آذربیگ در 10:1 |  لینک ثابت   • 

دهم دی 1386

سلام از هند

سلام دوستان

خسرو در ادامه سفر الان در هند شهر دهلی است. که خوشبختانه تا حالا سفر خود را به خوبی دارد به پیش می برد. از تمام دوستانی که پیگیر برنامه هستند ممنون و سپاسگذاریم . عکس خسرو در یکی از معابد هندو در دهلی است.

 

نوشته شده توسط آذربیگ در 8:56 |  لینک ثابت   • 

سی ام آذر 1386

هندوستان

سلم دوستان

از اینکه مدتی مطلب جدیدی را در وبلاگ نداشتیم ببخشید، راستش بعد از سفر آفریقا و ترکیه برنامه دچار یکسری تغییرات و مشکلاتی شد که بگذریم .

خوشبختانه خسرو با ادامه سفر به سمت پاکستان و هند سفر را همچنان دارد ادامه می دهد و الان هم در شهر دهلی کشور هند است. بزودی گزارشات سفر دوستمان را در وبلاگ به اطلاع دوستان خواهیم رساند.

نوشته شده توسط آذربیگ در 9:51 |  لینک ثابت   • 

پنجم آبان 1386

مدرسه ایرانی آنکارا

   

جهت تامین بخشی از هزینه های سفر کارهای دیوارنویسی مدرسه ایرانی در آنکارا را انجام دادیم که خاطرات شیرین رایزنی فرهنگی ایران در لاگوس را زنده کرد. چرا که ما را به یاد زمانی انداخت که در آنجا تابلوی سفارت ایران را نوشته و با کمک دوست عزیزمان نوید رسولی (سرپرست رایزنی فرهنگی) نصب کردیم.

 

  دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد     باقی همه بیهودگی و بی ثمری بود

 

نوشته شده توسط آذربیگ در 0:20 |  لینک ثابت   • 

یکم آبان 1386

بنیاد مولانا

صبح امروز 30 مهرماه به مدرسه ایرانیان آنکارا رفتیم و در سر کلاسهای بچه ها حاضر شدیم و توضیحاتی راجع به برنامه داده شد بنا شد که بچه ها تا روز جمعه نقاشی هایی آماده کنند و در اختیار گروه قرار دهند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آذربیگ در 0:2 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم مهر 1386

اجرای کنسرت مشترک ایران-مجارستان

به اتفاق مسئول خبر بخش رایزنی فرهنگی ایران آقای امنینی به نمایشگاه بین المللی صنایع دستی و آثار فرهنگی واقع در مرکز فرهنگی آتا ترک رفتیم.

در آنجا با دانشجویان هندی دانشگاه بالکنت آنکار راجع به فعالیتهای همسو با برنامه صحبتهایی صورت گرفت و به اتفاق یک نوازنده مجار و همکاری مدیر غرفه مجارستان کنسرت مجموعه اجرا شد.

 

نوشته شده توسط آذربیگ در 1:43 |  لینک ثابت   • 

بیست و نهم مهر 1386

بازديد از مراکز مختلف جمعيت هلال احمر ترکیه

 

 

 

 

 

 

طبق قرار قبلی در ساعت ۱۰ صبح ۲۶/۷/۸۶ به اتفاق مترجم سفارت ایران به مجموعه لجستیکی و اجرایی هلال احمر ترکیه مراجعه کردیمُ در انجا بخشهای مختلف مجموعه به تیم (مجتبی بهادری . خسرو یوسفی و مجتبی داوری) معرفی شد  از جمله بخش تولید وسایل / بخش کنترل پنل و جی پی اس و بخش اطلاع رسانی بخش کمک های روانی ... در پایان دیدار از این مجموعه نشانه هایی از هلال احمر ترکیه به اعضای تیم اهدا شد.

به مرکز شهر بازگشتیم و از ساختمان داوطلبان جمعیت هلال احمر نیز بازدید کردیم که بنا شد اطلاعات و آمار دقیقی از وضعیت و تعداد داوطلبان خود را در اختیار ما قرار دهند.

نوشته شده توسط آذربیگ در 1:34 |  لینک ثابت   •